تبليغاتX
ليو شائو چي
در مورد مسائل روز ايران و جهان

پاسخ جنبش آزادیخواهانه مردم ایران به بیدادگاههای رژیم

 

 

چهارمین جلسه از سری محاكمات معترضان به نتایج انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری و بازداشت شدگان اعتراضات اخیر روز سه شنبه 3 شهریور ماه در مجتمع قضایی خمینی در تهران برگزار شد.

در 3 جلسه محاكمات قبلی تنها شماری كمی از فعالین سیاسی وابسته به اصلاح طلبان حكومتی حضور داشتند، اما در جلسه چهارم شمار زیادی از این طیف از جمله سعید حجاریان، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی از اعضای ارشد حزب مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان متهم در دادگاه حضور یافتند.

در میان متهمان جلسه چهارم بیدادگاه رژیم همچنین شماری از روزنامه نگاران زندانی از جمله مسعود باستانی، محمد قوچانی و سعید لیلاز نیز دیده شدند.

فعالیت تبلیغی علیه نظام، ارتباط با رسانه های خارجی،  اقدام علیه امنیت كشور، نشر اكاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، شركت در تجمعات غیر قانونی برای ایجاد شبهه در نتایج انتخابات و ایجاد ترس و وحشت عمومی، ایجاد بلوا و آشوب و جاسوسی برای كشورهای بیگانه از جمله اتهاماتی بودند كه علیه برخی از متهمان حاضر در دادگاه مطرح شدند.

برپا دارندگان این دادگاه همانند جلسات قبلی اعترافات اجباری اخذ شده از برخی متهمان را از تلویزیون دولتی نیز پخش كردند كه طی آنها شماری از متهمان از اقدامات كرده و ناكرده گذشته خود اظهار ندامت كردند.

افرادی كه در این بیدادگاه شركت كردند همگی در گذشته، در پستهای كلیدی حكومتی قرار داشتند، یا از روزنامه نگاران نزدیك به اصلاح طلبان حكومتی بودند كه بر علیه نیروهای چپ و رادیكال جامعه قلم فرسایی می كردند.

مردم ایران تاكنون در قبال این بیدادگاههای فرمایشی رفتار بسیار متین، منصفانه و متحدانه ای از خود نشان داده اند. آنها با بی اعتنایی خود به آنچه كه زندانیان شكنجه شده ابراز می كنند، نقشه های رژیم اسلامی را نقش بر آب كرده اند، نفرت و بیزاری خود را نثار سازماندهندگان و مجریان این بیدادگاهها می كنند و برای قربانیان آن دل می سوزانند.

اما رعایت انصاف و عدالت در این زمینه به معنای آن نیست كه مردم از آن كسب تجربه نخواهند كرد. نه آن هنگام كه این آقایان در بیرون زندانها بودند و از كم بودن قاطعیت رژیم در برابر جریانات چپ و كومنیست كه در دانشگاهها و محیطهای كارگری نفوذ پیدا كرده بودند، شكایت می كردند، نه آن هنگام كه برای نجات جمهوری اسلامی از بحران پا پیش گذاشته بودند و مردم را زیر پرچم سیز به این مسیر هدایت می كردند، نه آن هنگام كه شعار یا زینب و الله و اكبر شبانه بر پشت بامها و آرزوی ظهور امام زمان را استراتژی خود قرار داده بودند و رنگ سبزشان نشان از پیوستگی شان با سینه زنی  و كربلا و عاشورا داشت و نه امروز كه در مقابل فشار دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی كه روزگاری خود آنرا ساخته و پرداخته بودند، سر فرود آورده اند، در هیچكدام از این موقعیتها، در جایگاه رهبران جنبش آزادیخواهانه و عادلانه مردم ایران قرار نداشته اند.

مردم ایران نه تنفری نسبت به این قربانیان آزار و شكنجه دارند و نه البته تحسینی. افكار عمومی نه ارزشی برای اعترافات آنان قائل است و نه آنان را رهبران خود می داند. اینان خود از جمله پیچ و مهره های نظامی بودند و هستند كه در آن تعزیر (یعنی شكنجه)، شلاق زدن، قصاص، سنگسار و قوانین شرعی دیگر نظیر آن، جز باورهای مشترك هر دو طرف، هم زندانیان و هم زندانبانان است.

در عین اینكه سرزنش خاصی نثار این افراد بخاطر اعترافاتشان نمی كنیم، اما در همان حال استقامت و سرسختی انقلابیون و كمونیستهای پاكباخته ای را كه در سخت ترین شرایط زندانها و در زیر وحشیانه ترین شكنجه ها، در مقابل دشمن سر فرونیاوردند را می ستائیم. آنان رهبران برجسته و محبوبی هستند كه اگر جانشان را بر سر ایستادگی خود نهادند، الگوی زندگی و مبارزه ما هستند، و اگر با سرفرازی در قید حیات هستند، گل سر سبد جامعه و رهبران قابل اتكایی هستند كه از یكی از آزمونها سخت سربلند بیرون آمده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 21:15  توسط بختيار عليزاده  | 

سپاه پاسداران در راه قبضه گام به گام قدرت

 

 

"احمدی نژاد" رئیس دولت جمهوری اسلامی، كابینه جدید خود را در حالی به مجلس شورای اسلامی معرفی كرد كه حضور نظامیان و افراد سپاه پاسداران در دولت جدید وی كاملا مشهود است.

در میان افراد معرفی شده از سوی "احمدی نژاد" 5 تن از وزاری دولت قبلی بار دیگر برای تصدی وزارت معرفی شده اند و در میان 16 تن دیگر نیز شماری از فرماندهان سپاه پاسداران دیده می شوند.

"مسعود میرکاظمی" وزیر كنونی بازرگانی كه برای تصدی وزارت نفت معرفی شده یكی از افراد سپاه پاسداران است. "حیدر مصلحی" نماینده "خامنه ای" در بسیج برای تصدی وزارت اطلاعات معرفی شده. "مصطفی محمد نجار" وزیر دفاع نیز كه برای تصدی وزارت کشور معرفی شده یكی از افراد سپاه می باشد. اما "احمد وحیدی"، كه فرمانده سابق سپاه قدس سپاه پاسداران بوده است و  برای تصدی وزارت دفاع معرفی شده، به اتهام دخالت در بمب گذاری مركز یهودیان در پایتخت آرژانتین در سال 1994، از سوی پلیس بین الملل تحت تعقیب قرار دارد.

در واكنش به اعلام اسامی اعضای كابینه از سوی "احمدی نژاد" شماری از نمایندگان مجلس از انتخاب برخی از این افراد انتقاد كرده اند.

"علی لاریجانی"، رئیس مجلس، گفته است كه وزیر باید تجربه و تخصص داشته باشد و وزارتخانه جای یادگیری نیست و "محمد رضا باهنر" نایب رئیس مجلس هم گفت: به اعتقاد وی چهار یا پنج نفر از نامزدها از سوی مجلس رد خواهند شد.

"علی مطهری"، یكی دیگر از نمایندگان مجلس نیز گفته است: "احمدی نژاد"،  می خواهد در وزارت خانه های حساس مانند اطلاعات، کشور، ارشاد، نفت و خارجه خود حاکم و فرمانروا باشد، لذا افرادی را برای این وزارتخانه ها معرفی کرده است که مهمترین شاخصه آنها مطیع بودنشان است.

گفتنی است كه به غیر از افراد معرفی شده برای كابینه، شمار زیادی از معاونان و مشاوران "احمدی نژاد" نیز از افراد سپاه پاسداران و بسیج می باشند.

آنچه كه امروز در ظاهر و بر سر مسائلی نظیر تركیب كابینه "احمدی نژاد"، جریان دارد نشان دهنده كشمكش عمیق تری است كه در درون رژیم اسلامی وجود دارد. بیش از 4 سال است كه سپاه پاسداران برای یكدست كردن قدرت سیاسی در ایران و تضمین بقای رژیم خیز برداشته است. تركیب امروز كابینه احمدی نژاد بخشی از روند برنامه ریزی شده ای است كه از پشت پرده هدایت و به پیش برده می شود. از نظر رهبران سپاه، رژیم اسلامی اسیر زوائد دست و پاگیری است كه خود برای خویش به وجود آورده است. یكی از این زوائد اقتدار بیش از حد لزوم آیت الله ها و مراجع تقلید است. این قشر از روحانیت و اطرافیانشان برای حفظ چهره اسلامی رژیم لازم هستند و از احترام معینی برخوردار می باشند، اما نه به آن اندازه مقتدر كه بتوانند در اساس حاكمیت نقشی ایفا كنند. بنا بر این بایستی قدری پر و بال آنها را قیچی كرد تا بصورت پرنده قابل قبول و معقولی در آیند، این جهت گیری شامل همه نهادهای رژیم و از جمله ولایت فقیه نیز خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 11:16  توسط بختيار عليزاده  | 

سپاه پاسداران در راه قبضه گام به گام قدرت

 

 

"احمدی نژاد" رئیس دولت جمهوری اسلامی، كابینه جدید خود را در حالی به مجلس شورای اسلامی معرفی كرد كه حضور نظامیان و افراد سپاه پاسداران در دولت جدید وی كاملا مشهود است.

در میان افراد معرفی شده از سوی "احمدی نژاد" 5 تن از وزاری دولت قبلی بار دیگر برای تصدی وزارت معرفی شده اند و در میان 16 تن دیگر نیز شماری از فرماندهان سپاه پاسداران دیده می شوند.

"مسعود میرکاظمی" وزیر كنونی بازرگانی كه برای تصدی وزارت نفت معرفی شده یكی از افراد سپاه پاسداران است. "حیدر مصلحی" نماینده "خامنه ای" در بسیج برای تصدی وزارت اطلاعات معرفی شده. "مصطفی محمد نجار" وزیر دفاع نیز كه برای تصدی وزارت کشور معرفی شده یكی از افراد سپاه می باشد. اما "احمد وحیدی"، كه فرمانده سابق سپاه قدس سپاه پاسداران بوده است و  برای تصدی وزارت دفاع معرفی شده، به اتهام دخالت در بمب گذاری مركز یهودیان در پایتخت آرژانتین در سال 1994، از سوی پلیس بین الملل تحت تعقیب قرار دارد.

در واكنش به اعلام اسامی اعضای كابینه از سوی "احمدی نژاد" شماری از نمایندگان مجلس از انتخاب برخی از این افراد انتقاد كرده اند.

"علی لاریجانی"، رئیس مجلس، گفته است كه وزیر باید تجربه و تخصص داشته باشد و وزارتخانه جای یادگیری نیست و "محمد رضا باهنر" نایب رئیس مجلس هم گفت: به اعتقاد وی چهار یا پنج نفر از نامزدها از سوی مجلس رد خواهند شد.

"علی مطهری"، یكی دیگر از نمایندگان مجلس نیز گفته است: "احمدی نژاد"،  می خواهد در وزارت خانه های حساس مانند اطلاعات، کشور، ارشاد، نفت و خارجه خود حاکم و فرمانروا باشد، لذا افرادی را برای این وزارتخانه ها معرفی کرده است که مهمترین شاخصه آنها مطیع بودنشان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 11:12  توسط بختيار عليزاده  | 

پیام كميته مرکزی کومه له به مناسبت ٢٨ مرداد، ٣٠مين سالگرد حمله رژیم به کردستان

 

 

 

28 مرداد سالروز صدور فرمان حمله خمینی به کردستان است. 30 سال پیش در چنین روزی رژیم جمهوری اسلامی در حالی که هنوز بيش از چند ماه از عمرش نمی گذشت، همه امکاناتی را که از رژیم شاه به ارث برده بود و طی این مدت کوتاه توانسته بود آنها را بازسازیی کند، برای سرکوب مردمی که در کردستان از دستاوردهای انقلاب خود دفاع میکردند به کار گرفت.

کردستان در شرایطی مورد هجوم رژیم اسلامی قرار گرفت که یک دوره چند ماهه آزادی از یوغ دیکتاتوری رژیم پهلوی را تجربه می کرد. احزاب سیاسی آزادانه فعالیت می کردند، سازمان های مدنی کم کم شکل می گرفتند، در پاره ای از شهرها شوراهای برخاسته از مبارزات توده ای زمام امور مردم را در دست داشتند، ارتکاب جرم و جنایت در مقایسه با همه حیات این جامعه به حداقل خود رسیده بود. فرهنگ و اخلاقیات پیشرو ریشه دوانده بودند و آگاهی و شعور سیاسی عمومی به سرعت ارتقا یافته بود، ابتکارات توده ای برای التیام آسیب های اجتماعی و زخم هایی که حکومت پهلوی بر پیکر این جامعه وارد کرده بود، به کار افتاده بودند. انسان دوستی و شور و شوق انقلابی در سرتاسر این جامعه موج می زد.

اما در عین حال نگرانی از مخاطراتی که در کردستان و در سطح سراسری در شرف  تکوین بودند کم کم پیدا میشد. رژیم تازه به قدرت رسیده در همان روزهای نخست پس از قیام 22 بهمن، چشمه هایی از نیات واقعی خود را به مردم نشان داده بود. نخستین بهار آزادی مردم را در شهر سنندج به خون کشیده بود، توطئه چینی، تهدید و خط و نشان کشیدن های پی درپی، تقویت عناصر مرتجع و پشتیبانی از پس مانده های ارتجاع فئودالی، نا امن کردن محیط شهرها از طریق استقرار کمیته های مسلح وابسته به رژیم، همه اینها بوی خطری را که در راه بود به مشام مردم کردستان رسانده بودند.

در آنروزها کومه له علیرغم سنگ اندازیهایی که در درون جامعه کردستان صورت میگرفت می کوشید مردم را نسبت به مخاطراتی که در پيش بود آگاه کند و ملزومات مقاومت در برابر تهاجمی را که در راه بود فراهم سازد. هر اندازه ارتجاع اسلامی در ساير نقاط ایران موقعیت خود را تحکیم می کرد، خطر تهاجم به کردستان نیز نزدیکتر میشد و سیاهی ارتجاع می رفت تا همه ایران را بپوشاند. در واقع این خطر از چند ماه قبل از سقوط شاه نیز از همان هنگام که شعار"حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"، دم گرفته شد، احساس میشد، صدای پای یک استبداد سیاه مذهبی در همان روزها نیز به گوش می رسید.

بدین ترتیب حمله رژیم به کردستان در 28 مرداد 1358 یک رویداد ابتدا به ساکن نبود، بخشی از تدارک خمینی و همفکرانش برای به شکست کشاندن انقلاب ایران و وادار کردن مردم بپاخاسته به تمکین در برابر یک رژیم اسلامی بود. به همین منظور بود که ماشین جدید سرکوب به سرعت بازسازی شد، نه فقط نیروهای سیاسی بلکه کل موجودیت جنبش های اجتماعی هدف قرار گرفتند. با استقبال از جنگ ایران و عراق نه تنها فضای جامعه ایران را میلیتاریزه نمودند و شوراهای کارگری را به تعطیلي کشاندند، بلکه کارخانجات را یکسره تعطیل و کارگران را به جبهه های جنگ اعزام نمودند، نه فقط دفاتر گروه های سیاسی را از دانشگاه برچیدند، بلکه کل دانشگاه را به تعطیلي کشاندند، کارگران معترض و بیکار را در بندر انزلی و اصفهان و تهران به گلوله بستند، به خوزستان و ترکمن صحرا حمله کردند، زنان را در درون چادرهای سیاهشان، تحقیر شده و بی حقوق در کنج منازل  به اسارت گرفتند. حمله به کردستان در 28 مرداد  بخشی از یک طرح سراسری برای بازپس گرفتن همه دست آوردهای انقلاب ایران و سرکوب مردمی بود که برای رهایی از استبداد پهلوی و برای برخوردداری از یک زندگی شایسته انسان به پا خاسته بودند.

حکومت مذهبی در معنی واقعی خود سلب اراده از انسان است و به همین دلیل رژیم اسلامی از اساس با آزادی انسان بیگانه بود. خمینی با اتکا به تقیه (بمعنی مجاز بودن دروغگوئی، در مذهب شیعه)، به فرصتی احتیاج داشت تا پایه های نظامی اسلامی خود را مستقر کند ، اما وجود فضای آزاد چنین امکانی را به وی نمیداد. تا زمانیکه نسیم این آزادی در هر کجای ایران می وزید وی خواب راحت به چشمانش نمی رفت. از نظر او آزادی زهری بود که در پیکر رژیم اسلامی تزریق میشد. او تنها برای حل و فصل دعواهای درونی بین خودی ها و جانشینانش بود که به آنها توصیه میکرد به میزان رای مردم مراجعه کنند.

مقاومت های پراکنده و سازمان نیافته در برابر یورش ارتجاع در همه جا شکل گرفت و رژیم هیچ سنگری را نتوانست به آسانی فتح کند. این مقاومت در کردستان اما، جانانه تر بود و سر جمهوری اسلامی در اینجا به سنگ خورد، این مقاومت صدای انقلاب ایران بود که از کردستان برخاسته بود و به گوش همه مردم ایران و جهان می رسید و در مدت کمتر از 3 ماه خمینی را به پای میز مذاکره کشاند، تا این بار با توسل به حیله گری و کسب فرصت بلکه این جنبش را نیز خاموش سازد .این مذاکرات همانطوریکه انتظار میرفت بدلیل خود داری رژیم از برسمیت شناختن هیچ بخشی از حقوق اولیه مردم کردستان شکست خورد و چند ماه بعد باردیگر یورش نظامی به کردستان از سر گرفته شد.

در این 30 سال راه سخت و دشواری پیموده شد، اما مردم کردستان از این " بوته آزمایش" سربلند بیرون آمدند. افت و خیزهای فراوانی به حرکت عادلانه و آزادی خواهانه این مردم تحمیل شد، اما  "زمین زیر پای رژیم در کردستان همیشه داغ بود"،  انقلاب ایران به شکست کشیده شد، اما جنبش انقلابی در کردستان در اشکال مختلف به حیات خود ادامه داد. بدون شک 30 سال گذشته سالهای سختی بودند که به مردم کردستان گذشتند، اما نه سخت تر از شرایطي که اگر تمکین می کردند بر سرشان می آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 14:13  توسط بختيار عليزاده  | 

جدایی دین از دولت یك مطالبه مترقی و انسانی است

 

 

خامنه ای رهبر رژیم اسلامی طی روزهای اخیر، "صادق لاریجانی" را به عنوان رئیس دستگاه قضایی رژیم منصوب كرد .

"صادق لاریجانی" فرزند یك آیت الله و متولد شهر نجف در عراق می باشد و تنها در حوزه قم فعالیت كرده و خامنه ای با اتكا به آگاهی حوزوی وی و همچنین آشنایش با قوانین شریعت او را به عنوان رئیس دستگاه قضایی رژیم منصوب نمود.

قانون اساسی جمهوری اسلامی و دیگر قوانین جاری در ایران براساس قوانین شریعت اسلام پایه ریزی شده اند و طی 30 سال گذشته تمامی جنایتهای كه علیه مردم ایران صورت گرفته، همواره از این طریق توجیه گردیده است.

رژیم از همان فردای بر سر كارآمدنش قوانین قضایی ایران را بر اساس شریعت اسلام بنیان گذاشت، دادگاههای اسلامی هزاران انسان كمونیست، شریف و آزادیخواه را تحت لوای مخالفت با اسلام و محاربه با خدا به جوخه اعدام سپردند، وحشیانه ترین قوانین تبعیض آمیز را با توجیهات مذهبی علیه زنان اعمال نمودند و نظام آموزش و پرورش را به صورت سیستماتیك مذهبی كردند.

آخوندها و مروجین رژیم طی 30 سال حاكمیت جنیاتكارانه خود با توجیهات مذهبی متعصب ترین افراد وابسته به خود را برای فجیع ترین جنایتها علیه مردم آزادیخواه ایران آماده كردند. در سالهای سیاه دهه 60 در زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان زیادی كه به دلیل فعالیتهای سیاسی خود دستگیر شده بودند، با این توجیه مذهبی كه دختران باكره به بهشت می روند، قبل از اعدام از سوی مزدوران رژیم مورد تجاوز قرار گرفتند. هزاران زندانی سیاسی در حالی كه از حق هرگونه دفاع از خود محروم بودند اعدام و  تنها به دلیل  ایستادگی  بر عقاید خود در گورهای دستجمعی دفن کردند.

مردم این کشور با پوست و گوشت خود احساس کرده اند که چگونه قوانین، نهادها و دستگاه رسمی مذهب به خدمت حکومت ستم و استثمار و سرکوب در آمده است. بی حقوقی زنان، نیمی از جمعیت، سرکوب اقلیت ها مذهبی و سلب حقوق و آزادیهای اجتماعی و سیاسی با اتکا به احکام مذهبی و قوانین شرعی محکم شده است.

جهل و خرافه و فریب رسمی را به جای علم و فرهنگ نشانده اند، کورترین تعصبات مذهبی را در میان بخشی از بی خبرترین مردم دامن زده اند و انسان هایی را که میتوانند شریف و آزاده باشند با افسون و فریب به هیئت قسی ترین دژخیمان و آدمکشان حرفه ای در آورده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 14:11  توسط بختيار عليزاده  | 

گزارش برگزاری پلنوم کمیته مرکزی کومه له

 

  

پلنوم کمیته مرکزی کومه له در روزهای 27 و 28 تیرماه 1388 برابر با 18 و 19 ژوئیه 2009 با حضور رفقای کمیته مرکزی کومه له  و رفقای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران که به عنوان ناظر به پلنوم دعوت شده بودند، برگزار گردید.

در  این نشست ابتدا کمیته رهبری کومه له گزارش سیاسی و تشکیلاتی خود را به پلنوم کمیته مرکزی ارائه داد. این گزارش که سرفصل های مختلفی داشت به ارزیابی مهمترین تحولات مربوط به اوضاع سیاسی ایران، همچنین  گزارش عملکرد عرصه ها و ارگانهای تشکیلاتی از جمله کمیته تشکیلات  داخل کردستان (تکش)، رادیو و تلویزیون کومه له، وضعیت مالی تشکیلات، نشریه پیشرو و عرصه های دیگر فعالیت پرداخته بود. بدنبال آن، پلنوم محورهای اصلی گزارش را مورد بحث و بررسی قرار داد.

در بحث حول اوضاع سیاسی ایران پلنوم به ارزیابی رویدادهای بعد از کودتای انتخاباتی و بویژه خیزش توده ای مردم  و تاثیرات دراز مدت و ماندگار آن بر فضای سیاسی و روندهای جاری در جامعه ایران  پرداخت. اوج گیری اختلافات جناح های درون حاکمیت و تلاش جمهوری اسلامی برای یک کاسه کردن قدرت سیاسی، نتیجه و پیامد روند های بنیادی تری در جامعه ارزیابی شد.

رژیمی که 30 سال است به زور زندان و شکنجه و کشتار بر مردم این کشور حکومت میکند، هم در درون خود گندیده است و تناقضات سیستم آن بیش از پیش آشکار شده اند و هم از بیرون زیر فشار نارضایتی و نفرت مردم قرار دارد. اقتصاد سرمایه داری ایران در بحران مزمن خود دست و پا میزند. تاثیرات این بحران بصورت گسترش بیکاری و فقر شدید براکثریت مردم، هر روز بیشتر خود را نشان میدهد و رژیم جمهوری اسلامی راهی برای برون رفت از آن ندارد. روحانیت شیعه چه آنها که در ارگانهای قدرت قرار دارند و چه آنها که به حاشیه رانده شده اند بیش از همیشه در میان مردم بی اعتبار شده اند و نفوذ کلام خود را حتی بر طرفداران سنتی شان از دست داده اند.

چنین وضعیتی کل رژیم و جناح هایش را در مقابل استراتژیهای متفاوتی برای بقا قرار داده است. اختلافات جدی بر سر در پیش گرفتن راههای متفاوت برای حفظ رژیم در مقابل خطراتی که موجودیت آنرا تهدید میکنند بروز کرده است. ورود فعالانه دستگاه رهبری سپاه پاسداران بعنوان یک نیروی سازمانیافته مسلح به کشمکش بر سر استراتژی بقای رژیم اختلافات درونی رژیم را حادتر کرده است.  دور جدید این اختلافات چهار سال پیش هنگامی خود را نشان داد که احمدی نژاد با کمک سازمان سپاه و بسیج، رفسنجانی را شکست داد و سر از صندوق رای در آورد و به ریاست جمهوری رسید. طی این مدت نقشه مستقر کردن مهره های مورد اعتماد سپاه در اهرم های اجرایی و مدیریتهای بالای دولتی باجرا در آمد. درآمدهای کلان کشور از محل فروش نفت در گلوی سپاه و مجتمع های نظامی صنعتی تحت کنترل آن ریخته شد. اما دوره چهار ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد در شرایطی به پایان رسید که این پروژه ها هنوز به فرجام نهایی خود نرسیده بودند و بحران اقتصادی و سیاسی عمیق تر از پیش کل رژیم جمهوری اسلامی را در چنگال خود می فشرد. 

هراس از تبدیل شدن این بحران سیاسی به یک بحران انقلابی که می تواند رژیم اسلامی و کل نظام سرمایه داری را به مخاطره بیندازد جناح سپاه پاسداران و ولایت فقیه را بر آن داشت تا نقشه خود را که از چهار سال پیش آغاز کرده بودند، با جدیت و با سرعت  بیشتری دنبال کنند  و برای خلاصی از دام این بحران قدرت سیاسی و حکومتی را بطور کامل در دستان خود قبضه کنند. از نظر جناح سپاه پاسداران و خامنه ای " انتخابات" ریاست جمهوری دوره دهم مکانیسمی بود که از طریق آن، تصفیه و بیرون راندن جناح مقابل را از نهادها و ارکان حکومتی وجهه شرعی و قانونی می بخشید.

احمدی نژاد با هدف حذف کامل جناح رقیب از مراکز قدرت و با اتکا به تمام امکانات دولت، دستگاه تبلیغاتی صدا و سیما، و حزب پادگانی سپاه پاسداران و نیروی بسیج پا به میدان کارزار " انتخاباتی" دوره دهم گذاشت. سناریو و صحنه آرایی های مربوط به روند برگزاری نمایش انتخاباتی و شگردهایی که بکار گرفته شد تردیدی باقی نگذاشته بود که سپاه پاسداران نه تنها تصمیم گرفته  است که احمدی نژاد را در جای خود ابقا کند، بلکه عزم کرده است که طیف اصلاح طلبان حکومتی و کل روحانیونی را که مانعی در راه یک کاسه شدن قدرت در دست سپاه پاسداران به حساب می آمدند از حاکمیت بیرون بیاندازد. دفتر سیاسی سپاه پاسداران که همراهی خامنه ای را با خود تامین کرده بود و صدا و سیمای جمهوری اسلامی را در کنترل داشت،  تلاش کرد از یک طرف با بکار گرفتن شگردهای پیچیده ای نظیر برگزاری مناظره های تلویزیونی از تمام ظرفیت های اصلاح طلبان حکومتی و حتی رسانه هایی مانند تلویزیون بی.بی.سی و صدای امریکا بهره بگیرد و مردم را به پای صندوق های رای، بکشاند و از طرف دیگر طرح از پیش آماده شده خود را برای بیرون کشیدن احمدی نژاد از صندوق رای اجرا کند. اگر این طرح با موفقیت به اجرا در می آمد، در واقع آنها توانسته بودند هم مشروعیت کاذب نظام جمهوری اسلامی را به رخ دولت ها و افکار عمومی در سطح جهان بکشند و از آن  برای تحکیم موقعیت جمهوری اسلامی در مقابله با مردم و نیز با بحرانی که در آن در گیر بود بهره بگیرند و هم رئیس جمهور مورد نظر خود را داشته باشند.

اما خیزش میلیونی توده های مردم در اعتراض و یا در پوشش اعتراض به کودتای انتخاباتی همه محاسبات کوته فکرانه رهبری سپاه پاسداران و ولی فقیه را در هم ریخت. قدرت نمایی مردم رقابت و کشمکش جناح ها را بر سر نتایج انتخابات  به بحرانی حکومتی تبدیل کرد و تاثیرات عمیق و ماندگاری بر فضای جامعه بر جای گذاشت، بطوریکه  موقعیت جمهوری اسلامی دیگر به  قبل از "انتخابات" بر نمی گردد. موقعیت این رژیم بشدت تضعیف شده است.  "انتخاباتی" که قرار بود مشروعیت کاذب نظام جمهوری اسلامی را به جهانیان نشان دهد، به نماد عدم مشروعیت نطام در سطح جهان تبدیل شد. رژیم نزد افکار عمومی جهان آبروباخته تر و در مناسبات بین المللی منزوی تر شد. برای نیمی ازخود  حکومتیان  مشروعیت ریاست جمهوری به زیر سئوال رفت. اعتبار ولایت فقیه و شورای نگهبان بعنوان مراکز قدرت مافوق جناحی در هم فرو ریخت. مخالفت و تقابل بخش وسیعی از روحانیت با حکومت نظامیان، رژیم را با یک بحران ایدئولوژیک روبرو ساخته است . این وضعیت زمینه های سر باز کردن شکاف های جدیدی را در درون حاکمیت فراهم می سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 13:24  توسط بختيار عليزاده  | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

در ارتباط با تداوم اعتراضات مردم

 

اکنون 5 روز از اعتراضات توده ای مردم در تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران علیه کودتای انتخاباتی جناح خامنه ای و احمدی نژاد برای کنار زدن اصلاح طلبان حکومتی و خفت دادن مردمی که از سر توهم و خوشباوری  به پای صندوق های رای رفتند می گذرد.

نیروهای سرکوبگر رژیم در برخورد به اعتراضات آرام مردم از هیچ وحشیگری و جنایتی دریغ نکرده اند. تاکنون در جریان یورش به صفوف مردم معترض در روز دو شنبه گذشته 8 نفر جان خود را از دست داده و در جریان حمله به دانشگاه ها و صف تظاهر کنندگان در دیگر شهرهای ایران نیز تعدادی کشته و شمار زیادی زخمی و دستگیر شده اند.

تعقیب لحظه به لحظه اخبار مربوط به این اعتراضات، خواست ها و شعارهای محوری آن و جلوگیری از طرح شعارهایی که بیانگر خواست واقعی مردم باشد، همگی نشانگر آن است که این اعتراضات تحت رهبری و کنترل کامل جریان اصلاح طلب حکومتی قرار دارد.  این واقعیت تلخ نقطه ضعف اساسی و پاشنه آشیل اعتراضات توده ای مردم است. تاکنون جریان اصلاح طلب حکومتی توانسته است مردمی را که خشم فروخورده از حاکمیت رژیم اسلامی و رنج و محنت سی ساله، آنان را به صفوف این اعتراضات کشانده است به سیاهی لشکر تسویه حساب های خود با جناح سپاه پاسداران و خامنه ای تبدیل کند. اینان می خواهند خشم و اعتراض مردم و خواسته هایی که ریشه در کار و زندگی روزمره آنان دارد را در قالب خواست "ابطال انتخابات" به چهارمیخ بکشند. موسوی توصیه کرده است که شعار مرگ بر دیکتاتور را سر ندهند. کروبی فراخوان داده که راهپیمائی سیاه پوشان روز جمعه به محل برگزاری نماز جمعه که ولی فقیه پیشنماز آن است ختم شود تا بار دیگر التزام خود را به ولایت فقیه نشان داده باشد.

تجربه تاکنونی و ماهیت اهداف اصلاح طلبان حکومتی و خواستی که اکنون پیش پای اعتراضات مردم گذاشته اند بار دیگر نشان می دهد که اینان صلاحیت و توانائی رهبری اعتراضات مردم را ندارند. اینان خود بخشی از نظام جمهوری اسلامی هستند. اینان برای حفظ این نظام هر لحظه ممکن است بر سر خواست محدودی که مطرح کرده اند با جناح دیگر حکومت به سازش برسند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 21:58  توسط بختيار عليزاده  | 

وضعیت بد زندانیان سیاسی و مدنی در زندان مرکزی سنندج


بنا به خبری که از زندان مرکزی سنندج به دست کمپین رسیده وضعیت زندانیان سیاسی و مدنی این زندان روز به روز رو به وخامت گذاشته که اوضاع از این قرار است که مسئولین زندان با استفاده از عوامل مخبر خود در زندان , فضای این زندان  را ناهنجارنموده  و فشارهای خود را بر این زندانیان رو به افزایش گذاشته که از جمله تنگتر کردن فضای زندان با استفاده از پخش مواد مغدر و اجیر کردن کسانی که سابقه جنای دارند که روزانه درموقع هوا خوری مزاحم زندانیان سیاسی میشوند ودر این مدت گذشته  ا زطرف مسئولین زندان مورد تهدید قرار گرفتن که در صورت اعتراض به وضع موجود آنها را به دورترین نقاط ایران تبعید میکنند

زندانیان سیاسی پیوسته مورد حمله زندانیان اوباش قرار می گیرند که به واسطه ی جرایمی از قبیل قتل، مواد مخدر و ... در زندان نگهداری می شوند. در حالی که بر طبق قوانین خود جمهوری اسلامی زندانیان جرایم خواص باید به صورت مجزا نگهداری شوند، در زندان مرکزی سنندج زندانیان سیاسی در کنار افراد اوباش تحت خطرناکترین شرایط نگهداری می شوند.

انواع مواد مخدر به راحتی در زندان سنندج خرید و فروش می شود. هر روز دهها تن از افراد اوباش  به این زندان آورده می شوند، چیزی به اسم حقوق زندانی در زندان سنندج وجود ندارد،از سویی دیگر زندانیانی هستند که حامل بیماری و ویروس های خطرناک از قبیل هپاتیت و مریضهای دیگر هستند، بهداشت زندان در حد زیر صفر قرار دارد. وحشت کامل بر این زندان حاکم است و بسیاری از زندانیان سیاسی را به حد جنون رسانیده است.

"کمپین نجات وآزادی " این حرکت ضد بشری را محکوم میکند و از مدافعان حقوق بشر خواستاریم که در مورد اوضاع نامناسب زندانیان سیاسی رسیدگی کنند و این اعمال ضد بشری نا مسئولین رژیم حکومت اسلامی را به سازمانهای بین المللی برسانند تا این  وضع خاتمه یابد

 (برگرفته از وبلاگ کمپین نجات و آزادی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 14:37  توسط بختيار عليزاده  | 

بيانيه نشريه دانشجويی بذر در مورد انتخابات 

دانشگاه تريبون جهل و خرافه  نيست!

 

کارناوال انتخابات رياست جمهوری بار ديگر به راه افتاده است. بساط فريب توده ها داغ داغ است. هر کانديدايی تلاش می کند تا مسائلی را که برای مردم اهميت دارد عمده کند و به عنوان شعار انتخاباتی خود برگزيند و روی آن مانور دهد. در اين ميان مخاطب اصلی آنان قشرها  و گروههايی مانند زنان، کارگران، دانشجويان و طبقات زحمتکش و تحتانی جامعه هستند؛ چون شرکت آنها در انتخابات پايه های نظام را مستحکمتر می کند.

برخی از کانديداها وعده برچيده شدن گشت های ارشاد، برگرداندن دانشجويان ستاره دار به دانشگاهها،  پايان حکومت پادگانی،  پرداخت حقوق معوقه کارگران و برگرداندن آنها به کار را می دهند و يا از آزادی  بيان و فضای باز سياسی در جامعه و در دانشگاهها سخن می گويند. از بهتر شدن وضع اقتصادی می گويند. از خالی کردن زندانها از دانشجويان و فعالين معترض می گويند و اين که هر کس حق اعتراض و بيان نظرات خود را دارد. در اين ميان روابط  با کشورهای ديگر به خصوص آمريکا هم تبديل به يک شعار انتخاباتی شده و هر کس تلاش می کند تا خود را بهترین گزینه در این زمینه  معرفی کند  و خود را در نزد امپرياليسم  آمريکا فرد موجهی نشان دهد و هم به مردم بگويد کانديد مناسبی برای تغيير اوضاع است.

اما مردم می دانند که تمام اين وعده وعيدها در دوره های قبلی انتخابات هم وجود داشته است و هميشه بعد از انتخاب فرد مورد نظر، نه تنها به وعده هايش عمل نکرده؛ بلکه در مقابل به شديدترين شکل ممکن در جهت سرکوب  توده ها گام برداشته است. سرکوب وحشيانه دانشجويان در واقعه  18 تير سال  78 در کوی دانشگاه تهران و قتل های زنجيره ای در دوران رياست جمهوری خاتمی، در حاليکه او قبل از آن شعار جامعه مدنی، فضای باز فرهنگی، آزادی اجتماعی و سياسی را می داد گواه اين ادعا است.  يا دولت "مهرورز" کنونی که تحت عنوان اجرای طرح امنيت اجتماعی و مبارزه با اراذل و اوباش به ارعاب مردم  زحمتکش، سرکوب جوانان و دستگيری  زنان و دختران توسط گشت های ارشاد مشغول است و هنوز هم اين "مهرورزی" ادامه دارد. هنوز فراموش نشده که در آن تابستان داغ، احمدی نژاد که قرار بود پول نفت را بر سر سفره های مردم بياورد، سهميه بندی بنزين و طرح حذف سوبسيدها را به اجرا گذاشت. اقدامی که حکومتهای پيشين جرأت اجرای آنرا نداشتند.  با اجرای اصل 44 قانون اساسی (خصوصی سازی) شاهد موج  بيکار شدن وسيع کارگران، سرکوب اعتراضات آنها و بالا رفتن  نرخ تورم  بوده  و هستيم. در سالهای اخير همگان  برنامه تبليغاتی و مضحک معروف کانال دوم را  بياد دارند که احمدی نژاد گفت: "جوانها و دختران ما هر چه که دوست دارند بپوشند به من و تو چه؟! دولت بايد اقتصاد مملکت را سر و سامان بدهد." اما از يک سو اقتصاد نه تنها بيمارتر از قبل شد، بکله از طرف ديگر دختران و جوانان دسته دسته در محاکم قضايی به دليل عدم رعايت پوشش اسلامی پرونده دار شدند. در چند سال اخير کمتر هفته و روزی بوده که شاهد اعدام زنان و جوانان کشور نباشيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 14:21  توسط بختيار عليزاده  | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

 ( 2009 )

 

 

امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه روز همبستگی مبارزاتی و انترناسیونالیستی طبقه کارگر می رویم که نظام سرمایه داری در سطح جهان با یکی از گسترده ترین بحران های تاریخ خود دست به گریبان است.

این بحران که از ماهیت ذاتی نظام سرمایه داری ناشی می شود، اگر چه ابتدا در ورشکسته شدن بانک ها و سقوط بازار سهام بروز پیدا کرد، اما به سرعت در عرصه تولید نیز خود را نشان داد و با رکود و تعطیلی شمار زیادی از مراکز تولیدی و بیکارسازی های بین المللی، فقر و بیکاری و ناامنی بیشتر برای اکثریت ساکنان روی زمین، کاهش دستمزدهای واقعی طبقه کارگر و کاهش قدرت خرید مردم در کشورهای مختلف جهان، ابعاد ویرانگر خود را هر چه بیشتر نمایان ساخت. امروز در حالی که جهان غرق ثروت  و نعمت است، اما کارگران و اکثریت مردمی که  تولید همه نعمات زندگی محصول کار و تلاش بی وقفه آنان است از آن محروم اند. بدین ترتیب  این بحران بار دیگر جامعه بشری را در مقابل این تضاد مسخره قرار داده است که تولیدکنندگان در نتیجه رشد بار آوری نیروهای مولده هر روز بیشتر از روز قبل قدرت خریدشان پائین می آید و توده عظیم محصولات تولید شده نیز مصرف شان کاهش پیدا می کند.  

این بحران و ورشکستگی اقتصادی، در عین حال ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک  نظام سرمایه داری را نیز برملا کرد، با خود پایه های نئولیبرالیسمی که از دهه هشتاد قرن گذشته به پشتوانه ایدئولوژیک نظام سرمایه داری تبدیل شده بود را فروریخت و تمام پرنسیپ ها و قانونمندی های سیستم تولید مبتنی بر رقابت و بازار آزاد را رسوا کرد و به زیر سئوال برد.

بحران اقتصادی جاری علیرغم دشواری ها و محدودیت هایی که از طریق گسترش فقر  و بیکاری به مبارزه طبقه کارگر تحمیل کرده است اما در همان حال زمینه های عینی گسترش مبارزه و  اعتصابات توده ای طبقه کار گر را فراهم آورده است. اعتصابات و اعتراضات میلیونی طبقه کارگر و حقوق بگیران فرانسه در برابر طرح دولت برای مقابله با بحران، اعتراضات و اعتصابات کارگری در یونان، آلمان، ایتالیا و دیگر مراکز سرمایه داری جهان نشان از آن دارد که طبقه کارگر در برابر حملاتی که به زندگی و سطح معیشت او تدارک دیده شده است ، دست روی دست نمی گذارد و ضد حمله خود را سازمان می دهد.  

این بحران اقتصادی، ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک بورژوازی و رشد جنبش اجتماعی طبقه کارگر، زمینه های عینی و ذهنی تعرض و پیشروی جنبش سوسیالیستی را فراهم آورده اند. اگر در سال 1990 ایدئولوگ های سرمایه داری به کمک ژورنالیسم اجیرشان به دروغ و به ناحق سرمایه داری دولتی را که در کشورهای اروپای شرقی حاکم بود، سوسیالیسم نامیدند و سقوط آن را شکست و سقوط سوسیالیسم معرفی کردند و با سرمستی پایان تاریخ، ابدیت نظام سرمایه داری و شکست بال های سوسیالیسم را اعلام و از این راه شرایط دشواری را به فعالیت کمونیستی تحمیل کردند. این بار نوبت طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه است که با اعلام ورشکستگی اقتصادی، ایدئولوژیک، سیاسی و اخلاقی بورژوازی و اعلام بی کفایتی این طبقه در اداره جامعه، خود را برای تعرض به سرمایه داری در کلیه زمینه ها آماده کند.

اگر طبقه کارگر گذر کردن از این بحران را به بورژوازی و راه حل هایش واگذار کند، در این صورت طبقه سرمایه دار با تحمیل فقر و سیه روزی بیشتر به اکثریت آحاد جامعه ، با تحمیل بربریت و سلب امنیت از زندگی انسان ها و از کل جامعه بشری، سرانجام متمرکزتر و حریص تر شرایط ادامه حیات خود را برای یک دوره دیگر فراهم خواهد ساخت. اما در مقابل، مبارزه سوسیالیستی و انقلاب اجتماعی آن مسیری است که می تواند طبقه کارگر را هم از عوارض ویرانگر این بحران و از شر نظام سرمایه داری و بحرانهایش رها سازد و هم سرانجام این نظام را نیز چون نظام های گذشته به گورستان تاریخ بسپارد.    

طبقه کارگر ایران در این شرایط و موقعیت جهانی است که به استقبال اول ماه مه می رود. بحران جهانی سرمایه داری از طریق کاهش قیمت نفت، بطور سریع و مستقیم بحران اقتصادی دیرپاتر رژیم جمهوری اسلامی را تشدید کرده است. رژیم می خواهد با تشدید تعرض به سطح معیشت و سفره بی رونق اقشار تهیدست جامعه وضعیت نابسامان اقتصادی خود را سرو سامان دهد. اکنون که در آستانه اول ماه مه قرار داریم، ضروری است که کارگران کمونیست و پیشرو این موقعیت را دریابند و نگذارند که سرمایه داری ایران و جناح های مختلف  رژیم جمهوری اسلامی با پا گذاشتن بر شانه های طبقه کارگر، خود را از گودال این بحران رها سازند و به قیمت خانه خرابی و به تباهی کشاندن زندگی میلیون ها خانواده کارگری سود آوری سرمایه های خود را تامین کنند. 

چنین نیازی است که  طبقه کارگر را به اتحاد و همبستگی، به نمایش شکوهمند قدرت طبقاتی در مقابل سرمایه داران و دولت شان در روز اول ماه مه فرا می خواند. کارگران پیشرو و کمونیست، تشکل ها و نهادهای کارگری برای سازماندهی این صف آرایی طبقاتی در همان حال که بخش اصلی انرژی خود را برای به میدان آوردن کارگران مراکز بزرگ صنعتی متمرکز می کنند، اما نباید هیچکدام از بخش های طبقه کارگر ایران را فراموش کنند. 

برگزاری شکوهمند اول ماه مه می تواند تاثیرات ماندگاری بر فضای سیاسی جامعه داشته باشد، از این رو  ضروری است که نه تنها فعالین کارگری بلکه فعالین سوسیالیست و پیشروان جنبش زنان و جنبش دانشجویی، مبارزان و فعالین دفاع از حقوق کودکان نیز برای هر چه شکوهمند تر برگزار کردن اول ماه مه آستین ها را بالا بزنند. این تلاش ها می تواند گامی در جهت عمیق تر کردن پیوند جنبش های پیشرو و رادیکال اجتماعی با جنبش کارگری باشد. 

روند رو به رشد اعتصابات و اعتراضات کارگری در سال های اخیر بیانگر این واقعیت است که جنبش کارگری ایران ظرفیت و توان این را دارد که در روز اول ماه مه قدرت اتحاد و همبستگی طبقاتی خود را به نمایش بگذارد. کارگران کمونیست، تشکل های فعالین کارگری، سندیکاها و دیگر نهادهای کارگری علیرغم اختلافاتی که با هم دارند لازم و ضروری است که برای سازماندهی نمایش اتحاد طبقاتی کارگران در اول ماه مه با هم همکاری و اتحاد عمل داشته باشند. منافع طبقاتی کارگران در مقابل سرمایه داران  و دولت شان این نوع اتحاد عمل و همکاری ها را ضروری ساخته است، باید عملا نشان دهیم که هیچ منافعی جدا از منافع طبقه کارگر نداریم. 

باید در روز اول ماه مه به طبقه سرمایه دار و رژیم حامی آن اعلام کرد که آنان نمی توانند با تحمیل بار سنگین بحران بر دوش طبقه کارگر خود را از گرداب آن نجات دهند، باید اعلام کرد که مبارزه برای افزایش دستمزدها متناسب با سطح تورم واقعی ادامه دارد؛ ضروری است که در این روز بار دیگر بر خواست های محوری طبقه کارگر ایران که می تواند مبنای یک قانون کار دمکراتیک باشد، تاکید شود. لازم است که خواست  آزادی فعالین کارگری دربند وسیعا طرح گردد و ضرورت تمرکز نیرو و مبارزه برای ایجاد تشکل های طبقاتی کارگران مورد تاکید بیشتری قرار بگیرد.  

زنده و گرامی باد اول ماه مه

پیش بسوی ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگری

زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

آوریل 2009

اردیبهشت 1388

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 21:37  توسط بختيار عليزاده  |